مدح و شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها
از سفـر نـیـزهها، آمده مـهـمان عـشق روز وصالت رسید، زخمی هجران عشق قـایق طـوفـانزده، دل به بـیـابـان زده دیدۀ لیلی ندید، چون تو پریشان عشق سنگ کجا و پرت، خشت کجا و سرت سر بگذار امشبی، بر سر دامان عشق دخـتر لـبـریز درد! دور سر او بگـرد روزیات این یک شب است، جان تو و جان عشق نیست لبت کم ز چوب، تا شود این زخم، خوب بوسۀ خود را بگیر، از لب خندان عشق قلب جهان بشکند، دست سنان بشکـند آه که زد قبل چوب، نیزه به دندان عشق شعله زدی بر تبت، مشت زدی بر لبت تا بشوند این دو لب، مرثیهخوانان عشق مسئله حل میشود، بوسه اجل میشود جان تو را میدهد، هدیه به جانان عشق صبح به قـلب کـباب، عمۀ تو با رباب میسپرندت به خاک، ای گل گلدان عشق |